اطلاع رسانی علوم اجتماعی

نقد وبررسی کتب علوم اجتماعی دوره متوسطه و فعالیت در راستای دانش افزایی دبیران مربوطه

آدرس جدید وبلاگ گروه علوم اجتماعی استان کرمانشاه


WWW.PADIDEH9091.BLOGFA.COM


برای ورود به وبلاگ گروه علوم اجتماعی استان کرمانشاه می توانید بر لینک زیر کلیلک کنید

وبلاگ گروه علوم اجتماعی استان کرمانشاه


+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 21:3  توسط عرفان پیرصاحب  | 

 

2- چیستی علوم انسانی

 1- تعریف علوم انسانی

  در شماره گذشته با موضوع علوم انسانی یعنی کنش انسانی آشنا شدیم. در این شماره به تعریف علوم انسانی و تفاوت آن با علوم طبیعی می‎پردازیم.

بسیاری از افراد، فلسفه و متافیزیک را جزو علوم انسانی می‎دانند. در این نوشتار، تفاوت علوم انسانی با دانش فلسفی نیز بازگو می‎شود.

در مباحث آینده به جایگاه علوم انسانی در قیاس با سایر علوم پرداخته خواهد شد.

مهمترین عاملی که علوم را از یکدیگر ممتاز می‎کند، موضوع آنهاست و به همین دلیل بسیاری از دانشمندان تفاوت علوم را در موضوعاتشان دانسته‎اند و علوم را با نظر به موضوعات آن‎‎ها تعریف کرده‎اند. با توجه به این که موضوع علوم انسانی کنش انسانی است، علوم انسانی را می‎توان به دانش‎هایی تعریف کرد که درباره کنش‎‎های انسانی و احکام، آثار و پی‎آمد‎های آن‎‎ها بحث می‎کنند. به بیان دیگر، علوم انسانی را می‎توان علم به موجوداتی دانست که با اراده و آگاهی انسان تحقق می‎یابند مثل علم اخلاق و یا حقوق. علوم انسانی درباره فعالیت‎های غیرارادی انسان‎ها بحث نمی‎کنند، زیرا این‎گونه از فعالیت‎ها کنش انسانی نیستند. علومی که درباره کار‎های غیرارادی انسان بحث می‎کنند جزو علوم انسانی به حساب نمی‎آیند، مانند علم پزشکی که به سلامت و بیماری انسان می‎پردازد.

 2- تفاوت علوم انسانی و طبیعی

علوم طبیعی درباره موجودات طبیعی بحث می‎کنند. موجودات طبیعی به اراده و آگاهی انسان وابسته نیستند. این موجودات صرف نظر از آگاهی و خواست ما موجودند. ما می‎توانیم آن‎‎ها را بشناسیم و از آن‎‎ها برای خواسته‎‎های خود استفاده کنیم. استفاده‎ای که ما از موجودات طبیعی می‎کنیم و تصرفی که در آن‎‎ها انجام می‎دهیم، کنش انسانی است، اما خود آن موجودات واقعیت‎های مستقل، غیرارادی و امور تکوینی هستند.

بحث از نحوه تعامل ما با حقایق طبیعی، از مباحث علوم انسانی است، امّا بحث از احکام و قوانین مربوط به‎خود موجودات طبیعی از مباحث علوم طبیعی است مانند علم فیزیک و یا گیاه شناسی.

 3-دو معنای عام و خاص فلسفه

 ما با کلمه فلسفه آشنا هستیم؛ این لفظ به دومعنای عام و خاص به کار می‎رود. معنای عام فلسفه، معرفت علمی است و در مقابل آن، معرفت‎‎های غیر علمی قرار دارد مانند شعر و خطابه.

فلسفه در معنای عام اسم جنس برای همه علوم است. در گذشته فلسفه اغلب به‎معنای عام به‎کار می‎رفت و در نتیجه هنگامی که گفته می‎شد فلسفه ریاضی، فلسفه طبیعی و یا فلسفه اخلاق مراد علم ریاضی، علم طبیعی و یا علم اخلاق بود.

فلسفه در معنای خاص، یک علم ویژه است که از آن با عنوان متافیزیک نیز یاد می‎شود.

 فیزیک به‎معنای طبیعت است و متافیزیک به‎معنای ماوراء طبیعت و یا مابعدالطبیعه. علوم طبیعی، همان‎گونه که بیان شد، به موجودات طبیعی می‎پردازند. برخی فکر می‎کنند متافیزیک درباره موجودات غیرطبیعی بحث می‎کند. اما این گمان درستی نیست. علم متافیزیک، درباره احکام عام موجودات یعنی درباره احکامی بحث می‎کند که نه‎تنها مربوط به خصوصیت طبیعی بودن موجودات نیست، بلکه درباره اصل موجود بودن آن‎هاست. این دسته از احکام، چون مربوط به اصل موجود بودن اشیا است، شامل موجودات طبیعی و موجودات غیرطبیعی می‎شود. پس علم متافیزیک علمی نیست که فقط احکام موجودات فوق طبیعی و یا غیرطبیعی را بیان کند.

احکام متافیزیکی احکام و قواعد عام موجودات است و به همین دلیل موجودات طبیعی نیز از احکام این علم پیروی می‎کنند، مانند حکم به علیت. قانون علیت به این معناست که هر پدیده‎ای علتی دارد، این قانون شامل پدیده‎‎های طبیعی و غیرطبیعی می‎شود. دانشمندان علوم طبیعی چون به جریان این قاعده فلسفی نسبت به هر موجودی و از جمله موجودات طبیعی باور دارند، بعد از مشاهده هر پدیده طبیعی، شناخت علت و یا علل آن را دنبال می‎کنند. بنابراین نفی این قاعده فلسفی سرنوشت همه علوم و از جمله علوم طبیعی را تغییر   می‎دهد.

 4-نسبت فلسفه با علوم انسانی

فلسفه به‎معنای عام، مترادف با علم است و اگر فلسفه به این معنا به کار برده شده باشد، علوم انسانی نیز بخشی از فلسفه یعنی بخشی از علم هستند. اما فلسفه به‎معنای خاص‎، به‎معنای متافیزیک است و متافیزیک یک دانش و علم خاص است. اینک این پرسش پیش می‎آید که آیا فلسفه به‎معنای خاص نسبتی با علوم انسانی دارد؟ آیا فلسفه به‎معنای متافیزیک نظیر علوم طبیعی مغایر با علوم انسانی است و یا آن‎که فلسفه جزو علوم انسانی است؟ امروزه بسیاری فلسفه را به علوم انسانی ملحق می‎کنند. در طبقه‎بندی علوم نیز، این رشته را در زمره علوم انسانی قرار می‎دهند، اما براساس تعریفی که از علوم انسانی و همچنین براساس تعریفی که از معنای خاص فلسفه شد، ما نمی‎توانیم فلسفه را جزو علوم انسانی بدانیم؛ زیرا فلسفه از احکام عام موجودات بحث می‎کند و علوم انسانی، از احکام موجودات خاص یعنی از احکام موجوداتی که با اراده انسان ایجاد می‎شوند. فلسفه، احکام مربوط به اصل موجود بودن اشیا را بیان می‎کند و موجودات این بخش از احکام خود به‎دلیل این که موجود هستند، برخوردارند. یعنی در این دسته از احکام خود وامدار اراده و آگاهی انسان نیستند. حال آن که علوم انسانی درباره احکام موجوداتی بحث می‎کنند که مسیر خواست و اراده آدمیان شکل گرفته‎اند. بنابراین فلسفه به‎معنای خاص یعنی علم متافیزیک همانند فیزیک و علوم طبیعی، متفاوت با علوم انسانی است. احکام فلسفی به دلیل عمومیت خود، همه موجودات و از جمله موجوداتی را که وابسته به اراده و آگاهی انسان هستند فرا می‎گیرند. البته احکام مربوط به علوم انسانی، تنها شامل موجوداتی می‎شود که انسان، آن‎‎ها را ایجاد می‎کند. به همین دلیل موضوعات علوم انسانی نظیر موضوعات علوم طبیعی، محکوم به قواعد فلسفی هستند و دانشمندان این علوم ناگزیر در محدوده موضوع خود نیز از احکام عام فلسفی پیروی می‎کنند. گستردگی و شمول احکام فلسفی نسبت به همه موجودات، نقش برتر و تأثیرگذار علم متافیزیک و یا فلسفه به‎معنای خاص را نسبت به سایر علوم و از جمله علوم انسانی نشان می‎دهد

 برگرفته از سایت دکتر پارسانیاwww.parsania.ir

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 10:28  توسط عرفان پیرصاحب  | 

کنش انسانی

 1- موضوع علوم انسانی

علوم انسانی کدام علوم هستند؟ چه تفاوت‎هایی با سایر علوم دارند؟ آیا متافیزیک از علوم انسانی است؟ چه نسبتی بین علوم انسانی و دیگر علوم برقرار است؟ روش علوم انسانی، فایده و اهمیت آن چیست؟ آیا بین علوم انسانی و علوم اجتماعی تفاوتی وجود دارد؟ پرسش‎هایی از این قبیل موضوع سلسله‎ بحث‎هایی است که در سه بخش تقدیم می‎شود. پاسخ به این پرسش‎ها مقدمه ورود به مباحث گسترده‎تری در حوزه علوم اجتماعی و جامعه‎شناسی خواهد بود. در اولین نوشتار به مهم‎ترین عامل امتیاز علوم انسانی، یعنی موضوع آن پرداخته می‎شود، کنش انسانی موضوع علوم انسانی است. با شناخت خصوصیات کنش انسانی راه پاسخگویی به پرسش‎های یاد شده هموار می‎گردد.

 علوم به‎دلایل مختلف از هم متمایز می‎شوند. از مهمترین عواملی که می‎تواند علت تفاوت علوم باشد، موضوع علوم است. روش، ‌هدف، ‌فایده و اثر نیز از جمله عوامل امتیاز علوم محسوب می‎شوند.

‌موضوع مشترک علوم انسانی کنش‌ انسانی است. علوم انسانی درباره کنش‎های انسانی و آثار و پیامدهای آن‎ها بحث می‎کنند.

 فعالیتی که انسان انجام می‎دهد، کنش انسانی است. کنش انسانی با اراده و آگاهی انسان انجام می‎شود. کاری که در محدوده وجود انسانی انجام می‎شود اگر با اراده و آگاهی انسان نباشد، کنش انسانی نیست؛ مثل ضربان قلب آدمی و فعالیت دستگاه گوارش. کنش انسانی می‎تواند به اقسام مختلفی تقسیم شود:

 کنش‎های درونی و بیرونی، یا کنش‎های فردی و اجتماعی. تفکر یک کنش درونی است و راه رفتن،کنش بیرونی است. غذا خوردن یک کنش فردی و سخن گفتن با دیگری یک کنش اجتماعی است.

 2-ویژگی های کنش انسانی

کنش‎های انسانی به‎دلیل این‎که فعالیت‎هایی هستند که انسان‎ها درمواجهه با امور مختلف انجام می‎دهند با کارهای طبیعی تفاوت دارند کنش‎ها دارای ویژگی‌هایی هستند که مهمترین آن‎‎ها عبارتند از:

 اول: آگاهانه بودن؛ کنش انسانی وابسته به آگاهی و معرفت آدمی است، به‎گونه‎ای که بدون آگاهی انجام نمی‎شود. کارهایی که انسان به آن‎ها آگاهی دارد و لکن وابسته به آگاهی انسان نیستند، کنش انسانی محسوب نمی‎شوند. سخن گفتن کنش انسانی است، زیرا هرگاه انسان آگاهی خود را نسبت به کلماتی که می‎گوید از دست بدهد، ‌از سخن باز می‎ماند، وزش باد و روشن بودن روز کنش انسانی نیست؛ زیرا جهل انسان نسبت به این امور موجب ازبین رفتن آن‎ها نمی‎شود.

 دوم: ‌ارادی بودن؛ ‌کنش انسانی وابسته به اراده و عزم انسان است فعالیت‎هایی که بدون اراده از انسان صادر می‌شوند، کنش انسانی نیستند. ‌گردش خون در بدن با آن که مربوط به انسان است کنش انسانی نیست ‌و لکن نوشتن عبارات و یا خواندن عبارت نوشته شده به‎دلیل این‎که با اراده آدمی انجام می‌شود، کنش انسانی است.

 سوم: ‌هدف‎دار بودن؛ ‌هرکاری را که انسان اراده می‌کند با هدف خاصی انجام می‎دهد، ‌هرچند هدف‎های انسان بسیار متنوع است. ‌برخی از آن‎ها عاقلانه و متفکرانه انتخاب می‌شود و بعضی از طریق عادت و انسی که انسان با آن‎ها دارد. بسیاری از کنش‎ها نیز ممکن است به هدف و مقصودی که کنش‎گردارد، نرسد.

 چهارم: ‌معنادار بودن؛ ‌کنش انسانی به‎دلیل این‎که آگاهانه انجام می‌شود و هدف خاصی را دنبال می‎کند، همواره با معنای خاصی همراه است. معنایی که در کنش وجود دارد و کنش‎گر با نظر به آن فعالیت خود را انجام می‌دهد، در حکم روح و جان کنش است و به‎همین دلیل کنش‎های انسانی را بدون توجه به‎معنای آن‎ها نمی‌توانیم بشناسیم. ‌کسانی که تنها ظاهر کنش را می‌بینند و به‎معنای آن توجه نمی‌کنند و یا معنای آن را درست نمی‎شناسند، در حقیقت به شناخت کنش نمی‎رسند.

 پنجم: ‌تناسب داشتن با موقعیت‌های زمانی و مکانی؛‌کنش‌ها چون رفتارهای آگاهانه‎ای هستند که برای رسیدن به هدف‎های خاصی انجام می‎شوند. درشرایط مختلف تغییرپذیرند، ‌زیرا هم آگاهی و هدف‎های انسانی در شرایط مختلف ممکن است تفاوت کند و هم انسان برای رسیدن به یک هدف واحد در شرایط متفاوت نمی‎تواند یکسان عمل کند. ‌برای مثال، رفتار انسان در دوره‎های مختلف عمر و یا رفتار او در موقعیت‎های خطرناک و امن فرق می‌کند.

 3- نمونهای از کنش انسانی

بوق‎زدن نمونه خوبی از یک کنش انسانی است. بوق ماشین گاه به‎عنوان یک پدیده طبیعی مورد مطالعه قرار می‌گیرد و گاه به‎عنوان یک کنش انسانی. صدای بوق به‎عنوان یک پدیده طبیعی صوتی است که موج معینی دارد. فیزیک‎دان به دنبال شناخت طول موج آزاد و ویژگی‎هایی از این قبیل است.

 بوق ماشین وقتی به عنوان یک کنش موردنظر قرار گیرد به ویژگی‎های طبیعی آن توجه نمی‎شود، بلکه ویژگی‎های مربوط به کنش بودن آن منظور می‎گردد. بوق زدن به‎عنوان یک کنش همه ویژگی‎های پنج‎گانه یاد شده را داراست.

 انسان گاه به تنهایی بوق ماشین را به صدا در می‌آورد. در این هنگام یک کنش فردی بیرونی رخ می‌دهد. او ممکن است این‎کار را برای اهدافی نظیر اهداف زیر انجام دهد:

1- آزمایش و تنظیم صدای بوق؛

2- تنوع و رفع خستگی؛

3- با ریتمی خاص برای لذت بردن.

‌انسان گاه در حال رانندگی و عبور از خیابان بوق می‌زند، این‎کار او که با آگاهی و اراده انجام می‌شود، یک کنش اجتماعی است. این کنش ممکن است با اهدافی ازقبیل اهداف زیر انجام شود:

1- هشدار دادن به عابر پیاده؛

2- هشدار دادن و اعلام حضور نسبت به وسیله نقلیه دیگر؛

3- دعوت عابر پیاده به سوارشدن؛

4- سلام کردن به دوست؛

5- اظهار تشکر از وسیله‎ای که به او اجازه عبور داده است؛

6- اظهار و بیان اعتراض نسبت به وسیله‌ای که رعایت حق تقدم او را نکرده است؛

7- اظهار شادمانی به‎همراه دیگرانی که در یک مراسم عروسی شرکت کرده‌اند. هریک از موارد فوق و موارد دیگر می‌تواند ‌هدف بوق‎زدن باشد. هریک از هدف‌های یاد شده، بخشی از معنای مستقیمی است که درکنش بوق‎زدن وجود دارد. کنش‎گر هریک از این معانی را به تناسب موقعیت زمانی و مکانی و اجتماعی خود اراده و قصد می‌کند و افراد مختلف نیز معنا را براساس همان موقعیت‎ها تشخیص می‌دهند. برخی از معانی کنش انسانی، ‌ممکن است موردنظر کنش‌گر بوده و حتی هدف او باشد، ‌و بعضی از آن‎ها می‌تواند لازمه‌ کنش بوده و توسط دیگران شناخته شود.

 4- پیامدهای کنش انسانی

کنش‌های انسانی فعالیت‎هایی هستند که با اراده و آگاهی انسان انجام می‌شوند؛ برای کنش‎ها پیامدها و آثاری است.

پیامدهای کنش‌های انسانی را به اقسامی می‌توان تقسیم کرد از جمله آن‎ها تقسیم به پیامدهای ارادی و غیرارادی است.

 پیامدهای ارادی؛ ‌پیامدهایی است که ازنوع کنش‎های انسانی است.

پیامدهای غیر ارادی؛ پیامدهایی است که از نوع کنش انسانی نیست.‌ پیامدهای نوع اول با اراده و آگاهی انسان انجام می‌شود. پیامدی که ازنوع کنش انسانی است، ‌ممکن است توسط فردی که کنش اولیه را انجام داده و یا توسط غیر او واقع شود.

 پیامدهای نوع دوم‌آثار تکوینی و طبیعی کنش انسانی هستند. پیامدهای تکوینی و غیرارادی قابل تخلف نیستند، یعنی حتما انجام می‌شوند. پیامدهایی که از نوع کنش انسانی به‎شمار می‎آیند، وابسته به اراده انسان‌ها هستند و امکان تخلف از آن‎ها وجود دارد.

 راننده‌ای که مسیر تهران - مشهد را طی می‌کند از استان سمنان عبور می‌کند. او در هنگام حرکت ممکن است ‌با سرعت غیرمجاز حرکت کند. ‌خروج از استان تهران با سرعت غیرمجاز یک فعالیت و کنش انسانی است. ‌بر این کنش، سه نوع پیامد مترتب می‌شود:

پیامد اول:‌ نزدیک شدن به مشهد؛

پیامددوم: ‌جریمه پلیس؛

پیامد سوم: ‌عبور از سمنان.

 پیامد اول: ‌امری تکوینی، غیرارادی و غیرقابل تخلف است و پیامد دوم و سوم پیامدهایی از نوع کنش انسانی هستند و به همین دلیل قابل تخلفند. ‌تفاوت پیامد دوم و سوم این است که پیامد دوم فعالیت و کنشی است که توسط شخصی غیر از کنش‎گر اول انجام می‌شود و پیامد سوم، ‌کنشی است که توسط کنش‎گر اول رخ می‌دهد.

 پیامدهای کنش‌ها تقسیمات دیگری نیز می‌توانند داشته باشند، ‌مثل تقسیم به پیامدهای فردی و اجتماعی و یا تقسیم به پیامدهای دنیوی و اخروی. پیامدهای فردی، ‌پیامدهایی است که به شخص کنش‌گر بازمی‌گردد. مراد از پیامدهای اجتماعی پیامدهایی است که نسبت به دیگران رخ می‌دهد.  پیامدهای دنیوی پیامدهای این جهانی و ظاهر است، و پیامدهای اخروی، پیامدهای عمیق‌تر و پنهان است.

 انسان‎ها اغلب کنش‎های خود را با توجه به پیامد‎های آن انتخاب کرده و انجام می‌دهند، ‌و یا آن که از کنش‎های فراوانی به‎دلیل پیامد‎های غیرمطلوب آن اجتناب می‌ورزند.

 برگرفته از سایت دکتر پارسانیا www.parsania.ir

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 10:26  توسط عرفان پیرصاحب  | 

در روز سه شنبه ۲۰/۱۱/۱۳۸۸ سرگروه های علوم اجتماعی استان  و نواحی سه گانه شهر کرمانشاه با حضور در سازمان و نشست با کارشناس مسئول آموزش متوسطه سازمان در مورد نحوه سازماندهی دبیران علوم اجتماعی بحث و تبادل نظر به عمل آمد. در این جلسه به سازماندهی دبیران غیر مرتبط همراه با دبیران علوم اجتماعی اعتراض گردید و بنا شد در سال تحصیلی آینده سازمان دستورالعملی مبنی بر سازماندهی دبیران علوم اجتماعی ارسال نماید. که طی آن ابتدا دبیران علوم اجتماعی سازماندهی شوند و سپس در صورت نیاز دبیران سایر رشته از جمله اقتصاد و ... سازماندهی شوند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 12:1  توسط عرفان پیرصاحب  | 

مزیت اجتماعی یا امتیاز اجتماعی در اصطلاح دانش جامعه‌شناسی، ویژگی‌ باارزش کمیابی است که دست‌یابی به آن‌ها با محرومیت نسبی دیگران همراه باشد. ثروت،قدرت و احترام از مهم‌ترین مزایای اجتماعی به شمار می‌آیند. مزایای اجتماعی به صورت نابرابر تقسیم می‌شوند تا ایفای نقش ساده‌تر شود. سهم فرد از مزایای اجتماعی با فعالیت،آموزش،اشتغال،عضویت در تشکل‌های مدنی و یا ازدواج افزایش می‌یابد.

ادامه مطلب 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 11:11  توسط عرفان پیرصاحب  | 

هویت ایرانی در شاهنامه   

ایران

هویت ایرانی ریشه در اسطوره‌هایی دارد كه از هزاران سال پیش نیاكان ما آن‌ها را خلق كردند و استمرار بخشیدند و داستان‌های حماسی درباره شاهان و پهلوانان آرمانی ایرانیان چون كیخسرو و گرشاسپ و آرش و رستم، در تاریخ ایران پشتوانه‌های فكری و معنوی نیرومندی بود كه همبستگی ملّی را سخت تقویت می‌كرد. از سپیده‌دم تاریخ تاكنون به‌رغم آن‌كه ایران بارها در معرض هجوم دشمنان خود بوده، و گاه شكست‌های وحشتناكی متحمّل شده و سرتاسر كشور به‌دست بیگانگان افتاده، ولی ایرانیان هیچ‌گاه هویت خود را فراموش نكردند و در سخت‌ترین روزگاران كه گمان می‌رفت همه‌چیز نابود شده، حلقه‌های مرئی و نامرئی هویت ملّی چنان آنان را با یك‌دیگر پیوند می‌داد كه می‌توانستند ققنوس‌وار ازمیان تلی از خاكستر دگربار سر برآورند.

ادامه مطلب

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 9:29  توسط عرفان پیرصاحب  | 

نويسنده : عبدالکريم اهوازي

1- بي ترديد پرداختن به مساله هويت ملي با توجه به ساختار گوناگون از نظر قومي، نژادي، مذهبي و فرهنگي جامعه ايراني و در شرايط بين المللي و منطقه اي بحران زده کنوني پراهميت و بسيار حساس است و بديهي است که تامل، دقت و حساسيت پژوهشگران و صاحبنظران را مي طلبد.
 همچنين مي بايست پيش از هر چيز ذهنيت خود را از انگاره ها و نگرش هاي مطلق گرا و ديدگاه هاي يکسويه نگر که متاسفانه به شکل برجسته اي در ادبيات  سياسي ما و به ويژه در برخورد با مساله  قوميت ها و فرهنگ هاي مختلف نمود مي يابند، بزداييم. در شرايط حال حاضر آنچه بيش از پيش بر اهميت موضوع مورد بحث افزوده و به آن ابعاد فرامرزي،  منطقه اي و جهاني بخشيده، در واقع متاثر از عواملي است که نقش بسزايي در فراهم آوردن امکان درک بهتر مناسبات اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي را براي انسان ها دارند که عبارتند از: انقلا ب در عرصه ارتباطات و اطلا عات، از بين رفتن حدود و فواصل و موانع  جغرافيايي و مرزهاي فرهنگي،  ارتقا و رشد سطح آگاهي هاي عمومي  و نيز شناخت مردم نسبت به هويت هاي فردي و گروهي خود.

ادامه مطلب


 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 12:11  توسط عرفان پیرصاحب  | 

هویت مفهومی بسیار سیال و از جمله مفاهیم تفسیری در حوزه علوم انسانی و اجتماعی است و با توجه به اینکه از چه منظر، گفتمان یا سنت فکری به این مفهوم نگاه کنیم تعابیر مختلفی می توان از آن ارایه داد، علت این مسأله هم از یک سو به لایه های مختلف هویت و از سوی دیگر به تفاوتهای گفتمانی نوشته های علمی و فکری برمی گردد. به عنوان مثال، روان شناسان بیشتر با لایه فردی هویت سر و کار دارند در حالی که جامعه شناسان و متخصصان فرهنگی حوزه کارشان هویت جمعی است و این دو سطح تمایز بین هویت فردی و جمعی در توضیح مفهوم هویت در هر شکل آن که باشد، مؤثر است.

 

ادامه مطلب

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 11:55  توسط عرفان پیرصاحب  | 

آيا تا بحال اين سوال را از خود پرسيده ايد كه: ((هويت من چيست؟ ))

 شايد بگوئيد هويت را مي توان با نام و نام خانوادگي ، محل تولد ، شماره شناسنامه و خيلي چيزهاي ديگر شناخت. اما منظور من چيز ديگري است.

شايد بهتر است هويت را به صورت هويت فردي، خانوادگي، ملي، فرهنگي، علمي، ديني و ... طبقه بندي كنيم. يعني آن دسته از موارد و نشانه ها و باورها در كليه زمينه هاي زندگي كه تابلو و شاخص يك فرد بوده و او را به دسته يا گروه خاصي از انسانها نسبت مي دهد.

يك مثال ساده:

يك بازيگر فوتبال به سادگي از يك بازيگر بسكتبال يا يك وزنه بردار قابل تشخيص است. چرا كه ماهيت ورزشي كه انجام مي دهند به آنها مشخصاتي ميدهد كه هويت آنان را در زمينه ورزشي شامل ميشود.

 پس پرداختن به مساله هويت صرفاً‌ شامل مليت يا محل تولد نمي شود و طيف وسيعي از موارد را شامل       مي گردد.

 نكته ديگري كه در هويت بايد در نظر گرفت بحث اختياري با جبري بودن هويت است.

به اين شكل كه برخي هويت را جبري ميدانند. يعني بر اساس جبر جغرافيايي هويت فرد توسط مكان و زمان تعيين مي گردد.

يك انسان متولد قبيله ماسائي هميشه بايد هويت ماسائي خود را حفظ كند و يك مرد ژاپني تا آخر عمر يك مرد ژاپني است.

دسته ديگر هويت را امري اختياري مي پندارند و معتقد هستند هويت انسان بايد فعالانه و نه منفعلانه توسط خود وي تعريف گردد. اين افراد معتقدند انساني كه در تعيين هويت خود نقش منفعلانه داشته باشد انساني مسخ شده است.

 سوال مطروحه در اين مقال اين است چرا و به چه دليل فردي ممكن است سعي در تغييرهويت خود داشته باشد و آيا تغيير هويت امري پسنديده است يا مساله اي ممنوع و غلط؟

ابتدا به سوال دوم پاسخ ميدهم

به نظر حقير انسان هميشه بايد خود به تعريف هويت خويش بپردازد و صرفاً‌ تسليم جبر جغرافياي و زماني در مساله هويت نباشد. مثال روشن و صريح از زمان عرب جاهليت:

 در آن زمان خشونت، بت پرستي، غيرت قبيله اي ، تعدد زوجين، ننگ دانستن فرزند دختر و زنده بگور كردن آنها، شراب خوارگي، اصالت سرمايه ، شعر سرايي ، جنگ آوري و ... هويت يك مرد عرب جاهليت را تعيين مي كرد.

در اين زمان بود كه حضرت محمد (ص) به تبليغ دين اسلام پرداخت و براي پيروان خود هويت نو تعريف نمود. به عبارت ديگر هركس كه به دين اسلام مي پيوست بايد هويت خود را بر اساس اين آئين جديد تعريف مي نمود.

غيرت قبيله اي جاي خود را به غيرت ديني داد. به اين عنوان كه حتي هم دينان به عنوان برادر و هم قوم يكديگر ولو از قبيله اي مختلف به شمار آمدند. زنده بگور كردن دختران و نوشيدن شراب را بر خود عيب دانستند. عبادت بتها را كنار گذاشتند و به يكتا پرستي روي آوردند. تمام اينها خبر از تغيير در منش و هويت يك گروه ميدهد كه آگاهانه و فعال به تغيير هويت خويش پرداختند.

حال از شما مي پرسم آيا به جبر هويت اعتقاد داريد يا به اختيار!

 اما سوال مهم تر. چرا گاهي افراد هويت خود را تغيير مي دهند؟

 پاسخ اين سوال بسيار روشن است. هنگامي كه فرد در تعامل با زندگي روزمره خود و در پاسخ به نيازهاي زندگي دريابد كه نياز به انجام رفتارهايي دارد كه اين رفتارها در دايره تعريف وي از هويت خود نمي گنجد دچار مشكلي ميگردد كه از آن به بحران هويت نام مي برند.

   بحران هويت به دوشكل اتفاق مي افتد:

الف) آگاهانه: در اين فرم فرد به طور فعال به اطراف خود مي نگرد و درك ميكند با اين داشته هاي فرهنگي و اين پارادايمهاي مرسوم توان پاسخگويي به سوالات خود را در زمينه هاي مختلف زندگي ندارد.

ب) نا آگاهانه: فرد در تلاش است تا از لحاظ اجتماعي جايگاه مناسب و جامعه پسندي را براي خود اختيار كند اما هر چه ميزند به در بسته مي خورد چرا كه در پايان آن حس كفايت و رضايت به وي دست نميدهد.

 نكته ديگر در زمينه بحران هويت آن است كه اين بحران هميشه زماني اتفاق مي افتد كه افراد امكان مقايسه شرايط و هويت خود با شرايط و هويتي متفاوت را داشته باشند. در آن صورت اگر فرد هويت جديد را پاسخگوي نيازهاي خود ببيند آگاهانه يا نا خودآگاه به سمت آن گرايش پيدا ميكند. پس ناگفته مشخص است كه اين بحران در زمانه حال و با افزايش راههاي ارتباطي بين اقوام بسيار شايع شده است. ( این بحران فقط برای شرقی ها رخ نداده بلکه بسیاری از غربیها هم پس از تماس با شرق هویت های شرقی برای خود برگزیده اند گرایش به سمت ادیان شرقی دلیلی بر این مدعاست)

 پس هويت هميشه در كنار نيازها تعريف مي شود. به عبارت ديگر هويت افراد نمايانگر نيازهاي آنها و اهميت اين نيازها براي آنها مي باشد. هرگاه نيازهاي افراد توسط رفتارها و راهكارهايي كه هويت فرد مجاز مي شمارد پاسخ گفته نشوند و فرد با هويت جديدي مواجه شود كه رفتارهاي مجاز آن هويت امكان برآورده شدن نيازهاي وي را فراهم كند، فرد ابتدا دچار بحران هويت شده و سپس ممكن است هويت جديد را به جاي هويت قبلي بپذيرد. 

بر گرفته از وبلاگ آقای کیوان ایرانی به آدرس:www.hoviatema.blogfa.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 11:14  توسط عرفان پیرصاحب  | 

جوامع سياسى در مسير‎ ‎عبور بسوى ثبات و استقرار نا گزير اند تا بحرانهائى را ‏پشت سر نهند كه يكى از اين‎ ‎بحرانهاى سرنوشت ساز بحران هويت ملى‎ ‎است. ‏كاروان وحدت ملى و‎ ‎انسجام اجتماعى و استقرار سياسى تا آنكه از ايستگاه بحران ‏هويت ملى نگذرد،‎ ‎نميتواند بحرانهاى ديگر جامعه را حل نموده و به منزل مقصود ‏رسد‎. ‎
حال اين پرسش مطرح ميشود كه هويت چيست و بحران هويت چه معنى اى را ‏افاده مينمايد؟
هويت در اصل لفظى عربى بوده و از ضمير "هو" كه بمعنى "او" ميباشد، اشتقاق ‏يافته است. عربها كه در دوره هاى شگوفائى تمدن اسلامى منطق و فلسفه را از ‏يونان ترجمه ميكردند، از كلمه "هو"، "هويت" را اشتقاق نمودند و از "ماهو"، ‏‏"ماهيت" را. خلاصه سخن اينكه منظور از هويت شناسه هايي است که انسان و يا ‏جامعه او را معرفي مي نمايد. ‏
اما بحران هويت بنا بگفته اميل دوركيم‎ ‎جامعه شناس برجسته فرانسوي، به حالتى ‏اطلاق ميشود كه جامعه انسانى‎ ‎نورمهاى  تثبيت شده گذشته را رها كرده  و در ‏ايجاد نورمهاى جديد ناتوان بوده و در نتيجه جامعه و فرهنگ دچار بحران مي شود. ‏در اين هنگام براي افراد پرسشهاي جديدي از‎ ‎قبيل: ما كه بوده ايم؟ چه ريشه ‏هايي داشته ايم؟ چرا چنين وضعيتي ايجاد شده است؟‎ ‎چگونه بايد باشيم؟ و به ‏كجا خواهيم رفت؟ مطرح ميشود كه نحوه پاسخگويي افراد و جوامع  به‏‎ ‎اين ‏پرسشها هويت آنان را سامان مى بخشد‎.

 

برگرفته از سایت: www.paymanemeli.com

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 11:9  توسط عرفان پیرصاحب  | 

مطالب قدیمی‌تر