WWW.PADIDEH9091.BLOGFA.COM
برای ورود به وبلاگ گروه علوم اجتماعی استان کرمانشاه می توانید بر لینک زیر کلیلک کنید
وبلاگ گروه علوم اجتماعی استان کرمانشاه
نقد وبررسی کتب علوم اجتماعی دوره متوسطه و فعالیت در راستای دانش افزایی دبیران مربوطه
WWW.PADIDEH9091.BLOGFA.COM
برای ورود به وبلاگ گروه علوم اجتماعی استان کرمانشاه می توانید بر لینک زیر کلیلک کنید
وبلاگ گروه علوم اجتماعی استان کرمانشاه
2- چیستی علوم انسانی
1- تعریف علوم انسانی
در شماره گذشته با موضوع علوم انسانی یعنی کنش انسانی آشنا شدیم. در این شماره به تعریف علوم انسانی و تفاوت آن با علوم طبیعی میپردازیم.
بسیاری از افراد، فلسفه و متافیزیک را جزو علوم انسانی میدانند. در این نوشتار، تفاوت علوم انسانی با دانش فلسفی نیز بازگو میشود.
در مباحث آینده به جایگاه علوم انسانی در قیاس با سایر علوم پرداخته خواهد شد.
مهمترین عاملی که علوم را از یکدیگر ممتاز میکند، موضوع آنهاست و به همین دلیل بسیاری از دانشمندان تفاوت علوم را در موضوعاتشان دانستهاند و علوم را با نظر به موضوعات آنها تعریف کردهاند. با توجه به این که موضوع علوم انسانی کنش انسانی است، علوم انسانی را میتوان به دانشهایی تعریف کرد که درباره کنشهای انسانی و احکام، آثار و پیآمدهای آنها بحث میکنند. به بیان دیگر، علوم انسانی را میتوان علم به موجوداتی دانست که با اراده و آگاهی انسان تحقق مییابند مثل علم اخلاق و یا حقوق. علوم انسانی درباره فعالیتهای غیرارادی انسانها بحث نمیکنند، زیرا اینگونه از فعالیتها کنش انسانی نیستند. علومی که درباره کارهای غیرارادی انسان بحث میکنند جزو علوم انسانی به حساب نمیآیند، مانند علم پزشکی که به سلامت و بیماری انسان میپردازد.
2- تفاوت علوم انسانی و طبیعی
علوم طبیعی درباره موجودات طبیعی بحث میکنند. موجودات طبیعی به اراده و آگاهی انسان وابسته نیستند. این موجودات صرف نظر از آگاهی و خواست ما موجودند. ما میتوانیم آنها را بشناسیم و از آنها برای خواستههای خود استفاده کنیم. استفادهای که ما از موجودات طبیعی میکنیم و تصرفی که در آنها انجام میدهیم، کنش انسانی است، اما خود آن موجودات واقعیتهای مستقل، غیرارادی و امور تکوینی هستند.
بحث از نحوه تعامل ما با حقایق طبیعی، از مباحث علوم انسانی است، امّا بحث از احکام و قوانین مربوط بهخود موجودات طبیعی از مباحث علوم طبیعی است مانند علم فیزیک و یا گیاه شناسی.
3-دو معنای عام و خاص فلسفه
ما با کلمه فلسفه آشنا هستیم؛ این لفظ به دومعنای عام و خاص به کار میرود. معنای عام فلسفه، معرفت علمی است و در مقابل آن، معرفتهای غیر علمی قرار دارد مانند شعر و خطابه.
فلسفه در معنای عام اسم جنس برای همه علوم است. در گذشته فلسفه اغلب بهمعنای عام بهکار میرفت و در نتیجه هنگامی که گفته میشد فلسفه ریاضی، فلسفه طبیعی و یا فلسفه اخلاق مراد علم ریاضی، علم طبیعی و یا علم اخلاق بود.
فلسفه در معنای خاص، یک علم ویژه است که از آن با عنوان متافیزیک نیز یاد میشود.
فیزیک بهمعنای طبیعت است و متافیزیک بهمعنای ماوراء طبیعت و یا مابعدالطبیعه. علوم طبیعی، همانگونه که بیان شد، به موجودات طبیعی میپردازند. برخی فکر میکنند متافیزیک درباره موجودات غیرطبیعی بحث میکند. اما این گمان درستی نیست. علم متافیزیک، درباره احکام عام موجودات یعنی درباره احکامی بحث میکند که نهتنها مربوط به خصوصیت طبیعی بودن موجودات نیست، بلکه درباره اصل موجود بودن آنهاست. این دسته از احکام، چون مربوط به اصل موجود بودن اشیا است، شامل موجودات طبیعی و موجودات غیرطبیعی میشود. پس علم متافیزیک علمی نیست که فقط احکام موجودات فوق طبیعی و یا غیرطبیعی را بیان کند.
احکام متافیزیکی احکام و قواعد عام موجودات است و به همین دلیل موجودات طبیعی نیز از احکام این علم پیروی میکنند، مانند حکم به علیت. قانون علیت به این معناست که هر پدیدهای علتی دارد، این قانون شامل پدیدههای طبیعی و غیرطبیعی میشود. دانشمندان علوم طبیعی چون به جریان این قاعده فلسفی نسبت به هر موجودی و از جمله موجودات طبیعی باور دارند، بعد از مشاهده هر پدیده طبیعی، شناخت علت و یا علل آن را دنبال میکنند. بنابراین نفی این قاعده فلسفی سرنوشت همه علوم و از جمله علوم طبیعی را تغییر میدهد.
4-نسبت فلسفه با علوم انسانی
فلسفه بهمعنای عام، مترادف با علم است و اگر فلسفه به این معنا به کار برده شده باشد، علوم انسانی نیز بخشی از فلسفه یعنی بخشی از علم هستند. اما فلسفه بهمعنای خاص، بهمعنای متافیزیک است و متافیزیک یک دانش و علم خاص است. اینک این پرسش پیش میآید که آیا فلسفه بهمعنای خاص نسبتی با علوم انسانی دارد؟ آیا فلسفه بهمعنای متافیزیک نظیر علوم طبیعی مغایر با علوم انسانی است و یا آنکه فلسفه جزو علوم انسانی است؟ امروزه بسیاری فلسفه را به علوم انسانی ملحق میکنند. در طبقهبندی علوم نیز، این رشته را در زمره علوم انسانی قرار میدهند، اما براساس تعریفی که از علوم انسانی و همچنین براساس تعریفی که از معنای خاص فلسفه شد، ما نمیتوانیم فلسفه را جزو علوم انسانی بدانیم؛ زیرا فلسفه از احکام عام موجودات بحث میکند و علوم انسانی، از احکام موجودات خاص یعنی از احکام موجوداتی که با اراده انسان ایجاد میشوند. فلسفه، احکام مربوط به اصل موجود بودن اشیا را بیان میکند و موجودات این بخش از احکام خود بهدلیل این که موجود هستند، برخوردارند. یعنی در این دسته از احکام خود وامدار اراده و آگاهی انسان نیستند. حال آن که علوم انسانی درباره احکام موجوداتی بحث میکنند که مسیر خواست و اراده آدمیان شکل گرفتهاند. بنابراین فلسفه بهمعنای خاص یعنی علم متافیزیک همانند فیزیک و علوم طبیعی، متفاوت با علوم انسانی است. احکام فلسفی به دلیل عمومیت خود، همه موجودات و از جمله موجوداتی را که وابسته به اراده و آگاهی انسان هستند فرا میگیرند. البته احکام مربوط به علوم انسانی، تنها شامل موجوداتی میشود که انسان، آنها را ایجاد میکند. به همین دلیل موضوعات علوم انسانی نظیر موضوعات علوم طبیعی، محکوم به قواعد فلسفی هستند و دانشمندان این علوم ناگزیر در محدوده موضوع خود نیز از احکام عام فلسفی پیروی میکنند. گستردگی و شمول احکام فلسفی نسبت به همه موجودات، نقش برتر و تأثیرگذار علم متافیزیک و یا فلسفه بهمعنای خاص را نسبت به سایر علوم و از جمله علوم انسانی نشان میدهد
برگرفته از سایت دکتر پارسانیاwww.parsania.ir
کنش انسانی
1- موضوع علوم انسانی
علوم انسانی کدام علوم هستند؟ چه تفاوتهایی با سایر علوم دارند؟ آیا متافیزیک از علوم انسانی است؟ چه نسبتی بین علوم انسانی و دیگر علوم برقرار است؟ روش علوم انسانی، فایده و اهمیت آن چیست؟ آیا بین علوم انسانی و علوم اجتماعی تفاوتی وجود دارد؟ پرسشهایی از این قبیل موضوع سلسله بحثهایی است که در سه بخش تقدیم میشود. پاسخ به این پرسشها مقدمه ورود به مباحث گستردهتری در حوزه علوم اجتماعی و جامعهشناسی خواهد بود. در اولین نوشتار به مهمترین عامل امتیاز علوم انسانی، یعنی موضوع آن پرداخته میشود، کنش انسانی موضوع علوم انسانی است. با شناخت خصوصیات کنش انسانی راه پاسخگویی به پرسشهای یاد شده هموار میگردد.
علوم بهدلایل مختلف از هم متمایز میشوند. از مهمترین عواملی که میتواند علت تفاوت علوم باشد، موضوع علوم است. روش، هدف، فایده و اثر نیز از جمله عوامل امتیاز علوم محسوب میشوند.
موضوع مشترک علوم انسانی کنش انسانی است. علوم انسانی درباره کنشهای انسانی و آثار و پیامدهای آنها بحث میکنند.
فعالیتی که انسان انجام میدهد، کنش انسانی است. کنش انسانی با اراده و آگاهی انسان انجام میشود. کاری که در محدوده وجود انسانی انجام میشود اگر با اراده و آگاهی انسان نباشد، کنش انسانی نیست؛ مثل ضربان قلب آدمی و فعالیت دستگاه گوارش. کنش انسانی میتواند به اقسام مختلفی تقسیم شود:
کنشهای درونی و بیرونی، یا کنشهای فردی و اجتماعی. تفکر یک کنش درونی است و راه رفتن،کنش بیرونی است. غذا خوردن یک کنش فردی و سخن گفتن با دیگری یک کنش اجتماعی است.
2-ویژگی های کنش انسانی
کنشهای انسانی بهدلیل اینکه فعالیتهایی هستند که انسانها درمواجهه با امور مختلف انجام میدهند با کارهای طبیعی تفاوت دارند کنشها دارای ویژگیهایی هستند که مهمترین آنها عبارتند از:
اول: آگاهانه بودن؛ کنش انسانی وابسته به آگاهی و معرفت آدمی است، بهگونهای که بدون آگاهی انجام نمیشود. کارهایی که انسان به آنها آگاهی دارد و لکن وابسته به آگاهی انسان نیستند، کنش انسانی محسوب نمیشوند. سخن گفتن کنش انسانی است، زیرا هرگاه انسان آگاهی خود را نسبت به کلماتی که میگوید از دست بدهد، از سخن باز میماند، وزش باد و روشن بودن روز کنش انسانی نیست؛ زیرا جهل انسان نسبت به این امور موجب ازبین رفتن آنها نمیشود.
دوم: ارادی بودن؛ کنش انسانی وابسته به اراده و عزم انسان است فعالیتهایی که بدون اراده از انسان صادر میشوند، کنش انسانی نیستند. گردش خون در بدن با آن که مربوط به انسان است کنش انسانی نیست و لکن نوشتن عبارات و یا خواندن عبارت نوشته شده بهدلیل اینکه با اراده آدمی انجام میشود، کنش انسانی است.
سوم: هدفدار بودن؛ هرکاری را که انسان اراده میکند با هدف خاصی انجام میدهد، هرچند هدفهای انسان بسیار متنوع است. برخی از آنها عاقلانه و متفکرانه انتخاب میشود و بعضی از طریق عادت و انسی که انسان با آنها دارد. بسیاری از کنشها نیز ممکن است به هدف و مقصودی که کنشگردارد، نرسد.
چهارم: معنادار بودن؛ کنش انسانی بهدلیل اینکه آگاهانه انجام میشود و هدف خاصی را دنبال میکند، همواره با معنای خاصی همراه است. معنایی که در کنش وجود دارد و کنشگر با نظر به آن فعالیت خود را انجام میدهد، در حکم روح و جان کنش است و بههمین دلیل کنشهای انسانی را بدون توجه بهمعنای آنها نمیتوانیم بشناسیم. کسانی که تنها ظاهر کنش را میبینند و بهمعنای آن توجه نمیکنند و یا معنای آن را درست نمیشناسند، در حقیقت به شناخت کنش نمیرسند.
پنجم: تناسب داشتن با موقعیتهای زمانی و مکانی؛کنشها چون رفتارهای آگاهانهای هستند که برای رسیدن به هدفهای خاصی انجام میشوند. درشرایط مختلف تغییرپذیرند، زیرا هم آگاهی و هدفهای انسانی در شرایط مختلف ممکن است تفاوت کند و هم انسان برای رسیدن به یک هدف واحد در شرایط متفاوت نمیتواند یکسان عمل کند. برای مثال، رفتار انسان در دورههای مختلف عمر و یا رفتار او در موقعیتهای خطرناک و امن فرق میکند.
3- نمونهای از کنش انسانی
بوقزدن نمونه خوبی از یک کنش انسانی است. بوق ماشین گاه بهعنوان یک پدیده طبیعی مورد مطالعه قرار میگیرد و گاه بهعنوان یک کنش انسانی. صدای بوق بهعنوان یک پدیده طبیعی صوتی است که موج معینی دارد. فیزیکدان به دنبال شناخت طول موج آزاد و ویژگیهایی از این قبیل است.
بوق ماشین وقتی به عنوان یک کنش موردنظر قرار گیرد به ویژگیهای طبیعی آن توجه نمیشود، بلکه ویژگیهای مربوط به کنش بودن آن منظور میگردد. بوق زدن بهعنوان یک کنش همه ویژگیهای پنجگانه یاد شده را داراست.
انسان گاه به تنهایی بوق ماشین را به صدا در میآورد. در این هنگام یک کنش فردی بیرونی رخ میدهد. او ممکن است اینکار را برای اهدافی نظیر اهداف زیر انجام دهد:
1- آزمایش و تنظیم صدای بوق؛
2- تنوع و رفع خستگی؛
3- با ریتمی خاص برای لذت بردن.
انسان گاه در حال رانندگی و عبور از خیابان بوق میزند، اینکار او که با آگاهی و اراده انجام میشود، یک کنش اجتماعی است. این کنش ممکن است با اهدافی ازقبیل اهداف زیر انجام شود:
1- هشدار دادن به عابر پیاده؛
2- هشدار دادن و اعلام حضور نسبت به وسیله نقلیه دیگر؛
3- دعوت عابر پیاده به سوارشدن؛
4- سلام کردن به دوست؛
5- اظهار تشکر از وسیلهای که به او اجازه عبور داده است؛
6- اظهار و بیان اعتراض نسبت به وسیلهای که رعایت حق تقدم او را نکرده است؛
7- اظهار شادمانی بههمراه دیگرانی که در یک مراسم عروسی شرکت کردهاند. هریک از موارد فوق و موارد دیگر میتواند هدف بوقزدن باشد. هریک از هدفهای یاد شده، بخشی از معنای مستقیمی است که درکنش بوقزدن وجود دارد. کنشگر هریک از این معانی را به تناسب موقعیت زمانی و مکانی و اجتماعی خود اراده و قصد میکند و افراد مختلف نیز معنا را براساس همان موقعیتها تشخیص میدهند. برخی از معانی کنش انسانی، ممکن است موردنظر کنشگر بوده و حتی هدف او باشد، و بعضی از آنها میتواند لازمه کنش بوده و توسط دیگران شناخته شود.
4- پیامدهای کنش انسانی
کنشهای انسانی فعالیتهایی هستند که با اراده و آگاهی انسان انجام میشوند؛ برای کنشها پیامدها و آثاری است.
پیامدهای کنشهای انسانی را به اقسامی میتوان تقسیم کرد از جمله آنها تقسیم به پیامدهای ارادی و غیرارادی است.
پیامدهای ارادی؛ پیامدهایی است که ازنوع کنشهای انسانی است.
پیامدهای غیر ارادی؛ پیامدهایی است که از نوع کنش انسانی نیست. پیامدهای نوع اول با اراده و آگاهی انسان انجام میشود. پیامدی که ازنوع کنش انسانی است، ممکن است توسط فردی که کنش اولیه را انجام داده و یا توسط غیر او واقع شود.
پیامدهای نوع دومآثار تکوینی و طبیعی کنش انسانی هستند. پیامدهای تکوینی و غیرارادی قابل تخلف نیستند، یعنی حتما انجام میشوند. پیامدهایی که از نوع کنش انسانی بهشمار میآیند، وابسته به اراده انسانها هستند و امکان تخلف از آنها وجود دارد.
رانندهای که مسیر تهران - مشهد را طی میکند از استان سمنان عبور میکند. او در هنگام حرکت ممکن است با سرعت غیرمجاز حرکت کند. خروج از استان تهران با سرعت غیرمجاز یک فعالیت و کنش انسانی است. بر این کنش، سه نوع پیامد مترتب میشود:
پیامد اول: نزدیک شدن به مشهد؛
پیامددوم: جریمه پلیس؛
پیامد سوم: عبور از سمنان.
پیامد اول: امری تکوینی، غیرارادی و غیرقابل تخلف است و پیامد دوم و سوم پیامدهایی از نوع کنش انسانی هستند و به همین دلیل قابل تخلفند. تفاوت پیامد دوم و سوم این است که پیامد دوم فعالیت و کنشی است که توسط شخصی غیر از کنشگر اول انجام میشود و پیامد سوم، کنشی است که توسط کنشگر اول رخ میدهد.
پیامدهای کنشها تقسیمات دیگری نیز میتوانند داشته باشند، مثل تقسیم به پیامدهای فردی و اجتماعی و یا تقسیم به پیامدهای دنیوی و اخروی. پیامدهای فردی، پیامدهایی است که به شخص کنشگر بازمیگردد. مراد از پیامدهای اجتماعی پیامدهایی است که نسبت به دیگران رخ میدهد. پیامدهای دنیوی پیامدهای این جهانی و ظاهر است، و پیامدهای اخروی، پیامدهای عمیقتر و پنهان است.
انسانها اغلب کنشهای خود را با توجه به پیامدهای آن انتخاب کرده و انجام میدهند، و یا آن که از کنشهای فراوانی بهدلیل پیامدهای غیرمطلوب آن اجتناب میورزند.
برگرفته از سایت دکتر پارسانیا www.parsania.ir

هویت ایرانی ریشه در اسطورههایی دارد كه از هزاران سال پیش نیاكان ما آنها را خلق كردند و استمرار بخشیدند و داستانهای حماسی درباره شاهان و پهلوانان آرمانی ایرانیان چون كیخسرو و گرشاسپ و آرش و رستم، در تاریخ ایران پشتوانههای فكری و معنوی نیرومندی بود كه همبستگی ملّی را سخت تقویت میكرد. از سپیدهدم تاریخ تاكنون بهرغم آنكه ایران بارها در معرض هجوم دشمنان خود بوده، و گاه شكستهای وحشتناكی متحمّل شده و سرتاسر كشور بهدست بیگانگان افتاده، ولی ایرانیان هیچگاه هویت خود را فراموش نكردند و در سختترین روزگاران كه گمان میرفت همهچیز نابود شده، حلقههای مرئی و نامرئی هویت ملّی چنان آنان را با یكدیگر پیوند میداد كه میتوانستند ققنوسوار ازمیان تلی از خاكستر دگربار سر برآورند.
| نويسنده : عبدالکريم اهوازي |
|
1- بي ترديد پرداختن به مساله هويت ملي با توجه به ساختار گوناگون از نظر قومي، نژادي، مذهبي و فرهنگي جامعه ايراني و در شرايط بين المللي و منطقه اي بحران زده کنوني پراهميت و بسيار حساس است و بديهي است که تامل، دقت و حساسيت پژوهشگران و صاحبنظران را مي طلبد.
|
آيا تا بحال اين سوال را از خود پرسيده ايد كه: ((هويت من چيست؟ ))
شايد بگوئيد هويت را مي توان با نام و نام خانوادگي ، محل تولد ، شماره شناسنامه و خيلي چيزهاي ديگر شناخت. اما منظور من چيز ديگري است.
شايد بهتر است هويت را به صورت هويت فردي، خانوادگي، ملي، فرهنگي، علمي، ديني و ... طبقه بندي كنيم. يعني آن دسته از موارد و نشانه ها و باورها در كليه زمينه هاي زندگي كه تابلو و شاخص يك فرد بوده و او را به دسته يا گروه خاصي از انسانها نسبت مي دهد.
يك مثال ساده:
يك بازيگر فوتبال به سادگي از يك بازيگر بسكتبال يا يك وزنه بردار قابل تشخيص است. چرا كه ماهيت ورزشي كه انجام مي دهند به آنها مشخصاتي ميدهد كه هويت آنان را در زمينه ورزشي شامل ميشود.
پس پرداختن به مساله هويت صرفاً شامل مليت يا محل تولد نمي شود و طيف وسيعي از موارد را شامل مي گردد.
نكته ديگري كه در هويت بايد در نظر گرفت بحث اختياري با جبري بودن هويت است.
به اين شكل كه برخي هويت را جبري ميدانند. يعني بر اساس جبر جغرافيايي هويت فرد توسط مكان و زمان تعيين مي گردد.
يك انسان متولد قبيله ماسائي هميشه بايد هويت ماسائي خود را حفظ كند و يك مرد ژاپني تا آخر عمر يك مرد ژاپني است.
دسته ديگر هويت را امري اختياري مي پندارند و معتقد هستند هويت انسان بايد فعالانه و نه منفعلانه توسط خود وي تعريف گردد. اين افراد معتقدند انساني كه در تعيين هويت خود نقش منفعلانه داشته باشد انساني مسخ شده است.
سوال مطروحه در اين مقال اين است چرا و به چه دليل فردي ممكن است سعي در تغييرهويت خود داشته باشد و آيا تغيير هويت امري پسنديده است يا مساله اي ممنوع و غلط؟
ابتدا به سوال دوم پاسخ ميدهم
به نظر حقير انسان هميشه بايد خود به تعريف هويت خويش بپردازد و صرفاً تسليم جبر جغرافياي و زماني در مساله هويت نباشد. مثال روشن و صريح از زمان عرب جاهليت:
در آن زمان خشونت، بت پرستي، غيرت قبيله اي ، تعدد زوجين، ننگ دانستن فرزند دختر و زنده بگور كردن آنها، شراب خوارگي، اصالت سرمايه ، شعر سرايي ، جنگ آوري و ... هويت يك مرد عرب جاهليت را تعيين مي كرد.
در اين زمان بود كه حضرت محمد (ص) به تبليغ دين اسلام پرداخت و براي پيروان خود هويت نو تعريف نمود. به عبارت ديگر هركس كه به دين اسلام مي پيوست بايد هويت خود را بر اساس اين آئين جديد تعريف مي نمود.
غيرت قبيله اي جاي خود را به غيرت ديني داد. به اين عنوان كه حتي هم دينان به عنوان برادر و هم قوم يكديگر ولو از قبيله اي مختلف به شمار آمدند. زنده بگور كردن دختران و نوشيدن شراب را بر خود عيب دانستند. عبادت بتها را كنار گذاشتند و به يكتا پرستي روي آوردند. تمام اينها خبر از تغيير در منش و هويت يك گروه ميدهد كه آگاهانه و فعال به تغيير هويت خويش پرداختند.
حال از شما مي پرسم آيا به جبر هويت اعتقاد داريد يا به اختيار!
اما سوال مهم تر. چرا گاهي افراد هويت خود را تغيير مي دهند؟
پاسخ اين سوال بسيار روشن است. هنگامي كه فرد در تعامل با زندگي روزمره خود و در پاسخ به نيازهاي زندگي دريابد كه نياز به انجام رفتارهايي دارد كه اين رفتارها در دايره تعريف وي از هويت خود نمي گنجد دچار مشكلي ميگردد كه از آن به بحران هويت نام مي برند.
بحران هويت به دوشكل اتفاق مي افتد:
الف) آگاهانه: در اين فرم فرد به طور فعال به اطراف خود مي نگرد و درك ميكند با اين داشته هاي فرهنگي و اين پارادايمهاي مرسوم توان پاسخگويي به سوالات خود را در زمينه هاي مختلف زندگي ندارد.
ب) نا آگاهانه: فرد در تلاش است تا از لحاظ اجتماعي جايگاه مناسب و جامعه پسندي را براي خود اختيار كند اما هر چه ميزند به در بسته مي خورد چرا كه در پايان آن حس كفايت و رضايت به وي دست نميدهد.
نكته ديگر در زمينه بحران هويت آن است كه اين بحران هميشه زماني اتفاق مي افتد كه افراد امكان مقايسه شرايط و هويت خود با شرايط و هويتي متفاوت را داشته باشند. در آن صورت اگر فرد هويت جديد را پاسخگوي نيازهاي خود ببيند آگاهانه يا نا خودآگاه به سمت آن گرايش پيدا ميكند. پس ناگفته مشخص است كه اين بحران در زمانه حال و با افزايش راههاي ارتباطي بين اقوام بسيار شايع شده است. ( این بحران فقط برای شرقی ها رخ نداده بلکه بسیاری از غربیها هم پس از تماس با شرق هویت های شرقی برای خود برگزیده اند گرایش به سمت ادیان شرقی دلیلی بر این مدعاست)
پس هويت هميشه در كنار نيازها تعريف مي شود. به عبارت ديگر هويت افراد نمايانگر نيازهاي آنها و اهميت اين نيازها براي آنها مي باشد. هرگاه نيازهاي افراد توسط رفتارها و راهكارهايي كه هويت فرد مجاز مي شمارد پاسخ گفته نشوند و فرد با هويت جديدي مواجه شود كه رفتارهاي مجاز آن هويت امكان برآورده شدن نيازهاي وي را فراهم كند، فرد ابتدا دچار بحران هويت شده و سپس ممكن است هويت جديد را به جاي هويت قبلي بپذيرد.
بر گرفته از وبلاگ آقای کیوان ایرانی به آدرس:www.hoviatema.blogfa.com
برگرفته از سایت: www.paymanemeli.com